داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی

خوشا آنان که با شهادت رفتند
رؤياي شهادت

نيمه شب «احد» از خواب پريد و مرا صدا زد و گفت:«بلند شو» گفتم:«چه شده؟» گفت:«الان در خواب ديدم که شهيد شده‌ام و برايم يقين شد که من فردا شهيد خواهم شد».
تا صبح بيدار مانديم و مشغول دعا و راز و نياز با خدا شديم گويي در انتظار شهادت لحظه‌شماري مي‌کرد فرداي همان روز بال در بال ملائک به آسمان پرواز کرد.
شهيد احد آقاياري


[پنج شنبه 12 آذر 1388 ]  [01:37 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]