داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی

خوشا آنان که با شهادت رفتند

 

ثامن تم:پاسخ پدر موشکي ايران سردار طهراني مقدم به خواهر ندا آقا سلطان

گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي کردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه که با شکست خفت بار رژيم صهيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد.


اين روزها حسابي سرم شلوغ است،وقت تنگ است و هر لحظه احتمال حمله مجدد اسرائيل غاصب به فلسطينيان مظلوم مي رود و من با گروهي از سپاهيان حضرت صاحب(ع)در حال آموزش دادن بچه شيرهاي غزه،آخر قرار است باهمين موشک ها اين غده سرطاني را از روي نقشه زمين برداريم تا ساکنان اين قبله اول مسلمين و حتي همسايه هائي مثل لبنان و سوريه و.....يک شب را ،فقط يک شب را با آرامش بخوابند.
در اين اوضاع و احوال شنيدم خانم هدا آقاسلطان در فيسبوکشان از شهادت من و امثال من ابراز خوشحالي و از سرنگوني رژيم غاصبي مثل اسرائيل ابراز تاسف کرده اند!

 البته ظن من براين است که شايد باز اين توطئه اي جديد براي خانواده آقاسلطان باشد و اميدوارم اين بار نيز اين خانواده از اين مکر دشمنان به سلامت بگذرند.
خانم آقا سلطان خوب است تحقيقي در باب کيستي حقير و چيستي اسرائيل به عمل آوريد تا از اين قضاوت عجولانه شما کسي خرده نگيرد.خانم آقا سلطان ما طهراني مقدم ها سه برادر بوديم،محمد آقا که الان هستند،علي در جنگ به شهادت رسيد و من نيز.نزديک انقلاب در مقطع فوق ديپلم در رشته صنايع(برش قطعات صنعتي)قبول شدم،بعد از پيروزي انقلاب مهندسي صنايع را گرفتم،باشروع جنگ وارد سپاه شدم و بعد از عمليات ثامن الائمه واحد توپ خانه درسپاه را راه اندازي کردم،بعد از موشک باران کشور توسط صدام و کشته شدن تعداد زيادي از زنان و کودکان بي دفاع و با اجازه ي پير و مرشدم اولين موشک را به کرکوک شليک کردم،صدام ملعون در مصاحبه اي اصابت موشک به کرکوک را محال دانست!
اما دومين موشک را به بانک 18طبقه رافدين بغداد که محل و مخفيگاه استخبارات عراق بود زدم و خواب را از چشم صدام و اربابانش ربودم،موشک بعدي را به باشگاه افسران ارتش عراق زدم و 200تن از فرماندهان حزب بعث را به جهنم فرستادم،از گفتن فعاليت هاي بعد از جنگم معذورم،الان هم شاگردانم در حال آموزش موشکي بچه هاي لبنان و فلسطين هستند.راستي بد نيست اين را هم دشمنان بدانند شاگردان موشکي حقير در ايران به تعداد ياران حضرت حجت 313نفرند که هرکدام يک طهراني مقدمند،تعداد شاگردان موشکيم در خارج از کشور نمي دانم.
اما در رابطه با اسرائيل و غاصبگري هاي اين دولت و ملت نا بحق و کثيف:گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي کردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه که با شکست خفت بار رژيم صحيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد.نظرت عوض مي شد چون اين بار سربازان اسلام در غزه بجاي سنگ از ساده ترين و اولين ابداع موشکي من يعني فجر 5 استفاده کردندو گنبد پوشالي رژيم غاصب بيش از هشت روز تحمل اين بچه موشک را نداشت و قافيه را باخت تا نام فجر در شناسنامه هاي کودکان فلسطيني ماندگار شود.شايد اگر کمي صبر مي کردي و اندکي تفکر،به جاي آزردن روح خواهرت و قرار دادن آن تصاوير در فيسبوکت تصاوير سجيل و شهاب و ديگر بچه هاي من را مي گذاشتي و خود را با افتخار ايراني مي ناميدي يا شايد.....
بگذريم،حرف زياد است و وقت تنگ،مي ترسم سر قرارم نرسم،آخر قرار است با حاج حسين و آقا مهدي و حاج ابراهيم و حسن و ديگر رفقا به ديدن خون خدا برويم.اين روزها اکثر دوستان به ديدار اين بزرگوار مي روند،شايد روزي ديگر و وقتي ديگر دوباره برايت نامه نوشتم اميدوارم تا آن موقع کمي به خود بيائي.

منبع : ثامن تم 


[یک شنبه 19 آذر 1391 ]  [12:34 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]