داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی

خوشا آنان که با شهادت رفتند

 

ذکر یا لیتنی کنا معک میگویی... 
علی اصغر شهید می شود روی دست ها پدر
تن علی اکبر تکه تکه میشود در خیابان های شهر
خانه ها میسوزند ، منفجر می شوند
بمب فسفری روی سر مسلمانان هوار می شود
زن ها به اسارت برده می شوند
حرمت ها شکسته می شود 
.
.
.
.
کربلای غزه را می گویم ، حواست هست؟ 
کمی آنطرف تر ، در همین زمان ...


با تشکر از صبا 


[پنج شنبه 2 آذر 1391 ]  [12:31 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]