داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی

خوشا آنان که با شهادت رفتند
روزهای اولی كه خرمشهر آزاد شده بود، توی كوچه پس‌كوچه‌های شهر برای خودمان می‌گشتیم و صفا می‌كردیم. پشت دیوار خانه ی مخروبه‌ای به عربی نوشته بود: «عاش الصدام.» یك‌دفعه راننده زد روی ترمز و گفت: پس این مرتیكه آش فروشه! آن وقت به ما می‌گویند جانی و خائن و متجاوزه!»


[پنج شنبه 28 آبان 1388 ]  [11:47 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]