داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی

خوشا آنان که با شهادت رفتند

در معراج، روى كفنش نوشته بودیم: «شهید گمنام.‌» بارها مى‏خواستیم براى تشییع بفرستیمش تهران؛ ولى دلم نمى‏ آمد. در دلم یكى مى‏ گفت: دست نگه‏دار تا موقعش برسد. به خودم گفتم: «همتى - مكانیك تفحص - وقتى دنبال آچار مى‏ گردد، صلوات مى‏ فرستد؛ چرا من با صلوات، دنبال پلاك شهید نگردم؟» همین كار را كردم و دوباره سراغ پیكر رفتم و كفنش را باز كردم. در جمجمه شهید، قطعه‏اى گِل بود. آن را درآوردم، دیدم پلاك شهید است. اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد   شهید گمنام


[سه شنبه 4 اسفند 1394 ]  [01:33 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

ه گزارش مجله تاریخ فرادید، در گزارش تصویری زیر که عکس‌های دیده نشده‌ای از جنگ تحمیلی از جبهه عراق است مجموعه یکی از همین عکاسان را خواهید دید. "ژان پاولوفسکی" عکاس فرانسوی آژانس عکس "سیگما" عکاس حرفه ای است که در نقاط مختلفی چون سودان،لیبی و الجزایر عکاسی کرده و به عنوان یک عکاس جنگی معتبر در جهان شناخته شده است. او در طول جنگ تحمیلی از سوی این آژانس عکس در چند مقطع به جبهه عراق و نیز ایران فرستاده می‌شود تا از آنچه می‌گذرد عکاسی کند. عکس‌هایی که او از جبهه جنگ در عراق گرفته تصویری قدرتمند از جنگ نابرابر این کشور با ایران و شهدای ایرانی که تا آخرین لحظات در برابر دشمن مقاومت کرده‌اند را نشان می‌دهد. 

656565656

بقیه عکسها در ادامه 


[دوشنبه 3 اسفند 1394 ]  [01:14 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

آخرین وداع با شهید در بند اسارت

 

آخرین وداع با شهید در بند اسارت

سه شنبه 15 دی 1394

پیکر شهیدبیژن حافظی ظهر سه شنبه پانزدهم دی ماه با حضور گسترده مردم آمل در قطعه شهدای آستان امامزاده ابراهیم (ع) به خاک سپرده شد. شهید حافظی یکی از شهدای تازه احراز هویت شده در مازندران است که سرباز وظیفه لشکر 30 ارتش جمهوری اسلامی ایران در گرگان بوده و در سن 20 سالگی راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد، این شهید در سوم آبان‌ماه سال 1359 بین آبادان و ماهشهر توسط نیروهای بعثی به اسارت در آمده و در ماه محرم سال 1360 در حالی که مشغول آماده سازی محفل عزای حسینی در شب عاشورا بود بر اثر شکنجه‌های رژیم بعث در اردوگاه به شهادت رسید.

[شنبه 3 بهمن 1394 ]  [04:06 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

بروجرد - ایرنا - احمد یوسفی داستان نویس بروجردی برای دومین سال پیاپی مقام نخست جشنواره کشوری خاک سرخ را کسب کرد.

 

به گزارش یکشنبه ایرنا از انجمن سینمای جوان بروجرد، آیین اختتامیه دومین جشنواره فرهنگی هنری خاک سرخ در رشته های مختلف فیلم، فیلمنامه، داستان نویسی، عکس و پوستر در فرهنگسرای امام خمینی (ره) تهران برگزار شد.
نفرات برتر این جشنواره با حضور محمد رضا باقری معاون امور بین الملل دفتر بعثه رهبری و لاله افتخاری نماینده و رئیس فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی معرفی شدند.
احمد یوسفی نویسنده بروجردی در این جشنواره مقام برتر رشته داستان نویسی را از آن خود کرد.
جشنواره فرهنگی هنری خاک سرخ در رشته های هنرهای تجسمی، داستان، شعر، دلنوشته، عکاسی، وبلاگ نویسی، فیلم سازی، فیلمنامه نویسی، خاطره نویسی، مقالات، پوستر و شعر با محوریت دفاع مقدس و انقلاب اسلامی برگزار شد.
احمد یوسفی هنرمند بروجردی چندین بار در جشنواره های فرهنگی و هنری کشوری درخشیده است.

 


[یک شنبه 29 آذر 1394 ]  [12:36 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

وارد مرحله تولید شد؛ نمایش رادیویی «دختر شینا» با کارگردانی "آشا محرابی"

«دختر شینا» با کارگردانی "آشا محرابی"
گزارش سرویس فرهنگی جام نیـوز، نمایش رادیویی «دختر شینا» که در هفت قسمت تولید می‌شود، براساس کتابی به همین نام است. این کتاب خاطرات زندگی قدم‌خیر محمدی کنعان، همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر است که توسط بهناز ضرابی‌زاده به نگارش در آمده است.
مهین نثری، احمد گنجی، مهرخ افضلی، مهرداد مهماندوست، علی زرینی، راضیه مومیوند، سیما خوش‌چشم، نسرین زارع، شیما جان قربان، مروارید کریم‌پور، اسماعیل بختیاری، مینا شجاع، شمسی صادقی، بهادر ابراهیمی، محمدرضا علی، بهرام سروری‌نژاد، عرفان ابراهیمی، سعیده فرضی، بیتا خارستانی و شهریار حمزیان هنرمندانی هستند که در این نمایش رادیویی به ایفای نقش می‌پردازند.

 


[شنبه 28 آذر 1394 ]  [01:02 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

عمليات والفجر بود كه براى ديدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت از گردان شهادت شد. گفتند: براى شكستن خط، 250 نفر داوطلب شهادت لازم داريم؛ انبوهى از جمعيت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شد تا اينكه با قرعه 250 نفر را انتخاب كردند. شب قبل از آن، يكى از رزمندگان در عالم خواب مى ‏بيند كه امام حسين عليه السلام حرم را جارو مى‏ كنند. مى ‏گويد: دويدم جارو را از آن حضرت بگيرم. حضرت فرمود: نه، ياران باوفاى من دارند مى ‏آيند، مى ‏خواهم خودم حرم را براى زائرانم جارو كنم.

54365

آقای قرائتی منبع سایت راسخون


[سه شنبه 24 آذر 1394 ]  [12:52 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

رقصی میان میدان مین

فقط دعا کنید پدرم شهید بشه!
خشکم زد. گفتم پسرم این چه دعاییه؟
گفت:آخه بابام موجیه!
گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرادعاکنم شهید بشه؟
آخه هروقت موج میگیردش وحال خودشو نمیفهمه شروع

میکنه منو ومادرو خواهرم رو کتک میزنه! ، امامشکل مااین نیست!
گفتم: پسرم پس مشکل چیه؟
گفت: بعداینکه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه کاری کرده.

شروع میکنه دست وپاهای همهمون را ماچ میکنه ومعذرت خواهی

میکنه.حاجی ماطاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم.حاجی

دعاکنید پدرم شهیدبشه وبه رفیقاش ملحق بشه…

رقصی میان میدان مین

 


[سه شنبه 29 اردیبهشت 1394 ]  [02:16 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

هلاکت قاتل شهید صیاد شیرازی + عکس

 

زهره قائمی را که در سال 1378 مسئولیت عملیات ترور سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را برعهده داشت یکی از منافقین به هلاکت رسیده در درگیری اخیر اردوگاه اشرف عنوان کرد. قائمی جزو محافظان مسعود رجوی و معاون مریم قجر عضدانلو(رجوی) بود که در شورای مرکزی این گروهک تروریستی نیز حضور داشت.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا با گذشت سه روز از درگیری‌های پادگان اشرف، رسانه‌ها جزئیات بیشتری از نفرات به هلاکت رسیده سازمان منافقین در این اردوگاه را منتشر می‌کنند.

زهره قائمی را که در سال 1378 مسئولیت عملیات ترور سپهبد شهید علی صیاد شیرازی را برعهده داشت یکی از منافقین به هلاکت رسیده در درگیری اخیر اردوگاه اشرف عنوان کرد. قائمی جزو محافظان مسعود رجوی و معاون مریم قجر عضدانلو(رجوی) بود که در شورای مرکزی این گروهک تروریستی نیز حضور داشت.


بر اساس این گزارش، وی پس از مجروح شدن، طی یک درگیری در سال 2009 با هلی‌کوپتر به بیمارستان ارتش آمریکا در بغداد منتقل شده و تحت درمان قرار گرفته بود. پس از استقرار منافقین در کمپ لیبرتی، وی به همراه تعدادی دیگر از اعضای فرقه رجوی در پادگان اشرف مستقر بود و مسئولیت این پادگان را برعهده داشت.

 


[پنج شنبه 14 شهریور 1392 ]  [03:29 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان اصفهان:


استخوان‌های شهدا هم برای ایران برکت دارند

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان اصفهان گفت: بازگشت شهدا به ایران و تشییع شکوهمند آنان توسط نسل‌های بعدی انقلاب نشانه اعتقاد قلبی، ایمان معنوی مردم و استمرار حماسه هشت سال دفاع مقدس است.

خبرگزاری فارس: استخوان‌های شهدا هم برای ایران برکت دارند

به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، سردار سیداحمد موسوی در حاشیه خاک‌سپاری دو تن از شهدای گمنام دفاع مقدس در شرکت فولاد مبارکه در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری فارس اظهار کرد: شهدا زمانی که ایران به حضورشان نیاز داشت، به جبهه‌های جنگ حق علیه باطل رفتند و به شهادت رسیدند.

وی افزود: اکنون که شرایط به گونه‌ای است که حضور شهدا تقویت نظام را در پی دارد تا در عرصه جنگ نرم نیز، با تشییع جنازه باشکوهشان به یاری کشور و نظامشان بیایند و این نشان‌دهنده این است که شهدا حتی استخوان‌هایشان هم پرخیر و برکت است.

رئیس بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان اصفهان با تأکید بر اینکه همه باید به این شهدا افتخار کنیم، تصریح کرد: این شهدا تا آخرین لحظه و آخرین قطره خونشان از میهن اسلامی ایران دفاع کردند و اگر آنها نبودند، اکنون این آرامش و آسایش در ایران اسلامی حاکم نبود.

وی اضافه کرد: حضور و وجود شهدا در بین مردم عطر و بوی خاصی دارد و سبب می‌شود تا مردم تصور نکنند، زمان زیادی از دوران جنگ و جبهه گذشته و فرهنگ ایثار و شهادت را به خوبی درک و لمس کنند.

موسوی گفت: همه مردم فکر می‌کنند، شهدایی که به عنوان شهدای گمنام تشییع می‌شوند، فرزندان خودشان هستند و با عشق و احساس مضاعفی در مراسم آنها حضور پیدا می‌کنند.

وی افزود: همیشه در تشییع پیکر پاک شهدا شاهد آن هستیم که آنها تأثیر خود را بر مردم می‌گذارند و این خود یکی از نشانه‌های بالا بودن مقام آنها نزد خداوند است.

به گزارش فارس، امروز تعداد دو تن از شهدای گمنام دفاع مقدس با حضور کارکنان این شرکت و تنی چند از مسئولان شهرستان در معراج الشهدای شرکت فولاد مبارکه تشییع و به خاک سپرده شدند.

منبه تبیان اصفهان 


[پنج شنبه 12 اردیبهشت 1392 ]  [09:20 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

 

معلم : مهدی پاشو انشاء ات رو بخون.

من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که....


معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و گفت: «ببین مهدی جان! 

موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. 

باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. 

مثلاً، پدر خودت چه کارست؟ آقا اجازه! شهیـــــــد شده...

یمکشسمکی

 


[جمعه 20 بهمن 1391 ]  [05:52 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

 

ثامن تم:پاسخ پدر موشکي ايران سردار طهراني مقدم به خواهر ندا آقا سلطان

گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي کردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه که با شکست خفت بار رژيم صهيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد.


اين روزها حسابي سرم شلوغ است،وقت تنگ است و هر لحظه احتمال حمله مجدد اسرائيل غاصب به فلسطينيان مظلوم مي رود و من با گروهي از سپاهيان حضرت صاحب(ع)در حال آموزش دادن بچه شيرهاي غزه،آخر قرار است باهمين موشک ها اين غده سرطاني را از روي نقشه زمين برداريم تا ساکنان اين قبله اول مسلمين و حتي همسايه هائي مثل لبنان و سوريه و.....يک شب را ،فقط يک شب را با آرامش بخوابند.
در اين اوضاع و احوال شنيدم خانم هدا آقاسلطان در فيسبوکشان از شهادت من و امثال من ابراز خوشحالي و از سرنگوني رژيم غاصبي مثل اسرائيل ابراز تاسف کرده اند!

 البته ظن من براين است که شايد باز اين توطئه اي جديد براي خانواده آقاسلطان باشد و اميدوارم اين بار نيز اين خانواده از اين مکر دشمنان به سلامت بگذرند.
خانم آقا سلطان خوب است تحقيقي در باب کيستي حقير و چيستي اسرائيل به عمل آوريد تا از اين قضاوت عجولانه شما کسي خرده نگيرد.خانم آقا سلطان ما طهراني مقدم ها سه برادر بوديم،محمد آقا که الان هستند،علي در جنگ به شهادت رسيد و من نيز.نزديک انقلاب در مقطع فوق ديپلم در رشته صنايع(برش قطعات صنعتي)قبول شدم،بعد از پيروزي انقلاب مهندسي صنايع را گرفتم،باشروع جنگ وارد سپاه شدم و بعد از عمليات ثامن الائمه واحد توپ خانه درسپاه را راه اندازي کردم،بعد از موشک باران کشور توسط صدام و کشته شدن تعداد زيادي از زنان و کودکان بي دفاع و با اجازه ي پير و مرشدم اولين موشک را به کرکوک شليک کردم،صدام ملعون در مصاحبه اي اصابت موشک به کرکوک را محال دانست!
اما دومين موشک را به بانک 18طبقه رافدين بغداد که محل و مخفيگاه استخبارات عراق بود زدم و خواب را از چشم صدام و اربابانش ربودم،موشک بعدي را به باشگاه افسران ارتش عراق زدم و 200تن از فرماندهان حزب بعث را به جهنم فرستادم،از گفتن فعاليت هاي بعد از جنگم معذورم،الان هم شاگردانم در حال آموزش موشکي بچه هاي لبنان و فلسطين هستند.راستي بد نيست اين را هم دشمنان بدانند شاگردان موشکي حقير در ايران به تعداد ياران حضرت حجت 313نفرند که هرکدام يک طهراني مقدمند،تعداد شاگردان موشکيم در خارج از کشور نمي دانم.
اما در رابطه با اسرائيل و غاصبگري هاي اين دولت و ملت نا بحق و کثيف:گفته بودي آرزوي نابودي رژيم غاصب صهيونيستي را به گور برده ام،خوب بود مدتي صبر مي کردي و اين حرف را نمي زدي شايد بعد از جنگ هشت روزه غزه که با شکست خفت بار رژيم صحيونيستي همراه بود و اقتدار شير بچه هاي غزه را به نمايش گذاشت نظرت عوض مي شد.نظرت عوض مي شد چون اين بار سربازان اسلام در غزه بجاي سنگ از ساده ترين و اولين ابداع موشکي من يعني فجر 5 استفاده کردندو گنبد پوشالي رژيم غاصب بيش از هشت روز تحمل اين بچه موشک را نداشت و قافيه را باخت تا نام فجر در شناسنامه هاي کودکان فلسطيني ماندگار شود.شايد اگر کمي صبر مي کردي و اندکي تفکر،به جاي آزردن روح خواهرت و قرار دادن آن تصاوير در فيسبوکت تصاوير سجيل و شهاب و ديگر بچه هاي من را مي گذاشتي و خود را با افتخار ايراني مي ناميدي يا شايد.....
بگذريم،حرف زياد است و وقت تنگ،مي ترسم سر قرارم نرسم،آخر قرار است با حاج حسين و آقا مهدي و حاج ابراهيم و حسن و ديگر رفقا به ديدن خون خدا برويم.اين روزها اکثر دوستان به ديدار اين بزرگوار مي روند،شايد روزي ديگر و وقتي ديگر دوباره برايت نامه نوشتم اميدوارم تا آن موقع کمي به خود بيائي.

منبع : ثامن تم 


[یک شنبه 19 آذر 1391 ]  [12:34 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

 

ذکر یا لیتنی کنا معک میگویی... 
علی اصغر شهید می شود روی دست ها پدر
تن علی اکبر تکه تکه میشود در خیابان های شهر
خانه ها میسوزند ، منفجر می شوند
بمب فسفری روی سر مسلمانان هوار می شود
زن ها به اسارت برده می شوند
حرمت ها شکسته می شود 
.
.
.
.
کربلای غزه را می گویم ، حواست هست؟ 
کمی آنطرف تر ، در همین زمان ...


با تشکر از صبا 


[پنج شنبه 2 آذر 1391 ]  [12:31 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

 

 


طرح نوشت:ماه،ماه محرم است ماه عشق،ماه رفتن حسین(ع)به دشت نینوا،ماهی که ریختن خون در آن حرام است،ماهی که خون خدا در آن ریخته شد...وای چه خبر است در طرف دیگری دارد باز هم کربلای دیگر اتفاق می افتد،غزه،غزه شده دشت نینوا دارند مردمانش را قتل عام می کنند،غزه در آتش و خون...
دل نوشت:کمی دستم از طراحی فاصله گرفته و در این بازار سوت و کور سوژه نمی دانم چه کنم،دردمان کم بود که خبر کشت کشتار مردم غزه از راه رسید شاید با این طرح یک کاری کرده باشم...التماس دعا
بی ربط : دلشوره گودال میکشد ما را… امان از دل زینب…
دلی مدام روضه میخواد یعنی اون دل رو امام حسین(ع) خریده…

ارسالی توسط: سرباز مقدم


[دوشنبه 29 آبان 1391 ]  [02:21 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

 

بسم رب الزهرا

چند سالیست که لیاقت نوکری اش را پیدا کرده ایم. چند روز پیش خدمتشان رسیدیم، حال و هوای محرم بغض بزرگی در گلویمان ایجاد کرده بود.
نگاهم خشک شد به روی تکه پارچه ی سیاهی که گوشه چادرش دوخته بود. این سالها هیچ وقت جرات پرسیدنش را نداشتم... همیشه همین چادر سرشان بود. ولی اینبار با صدای لرزش بغض پرسیدم: مادر جان این سیاهی، این چادر این سالها که در محضرتان می آییم با شماست. حکمتش چیست؟!
مادر صدایش لرزید...
چشمانش پر شد...انگار گریه اش هم پیر شده، سخت از چشمانش جدا میشد...
گفت: این یادگار حسینم است، دفعه ی آخر که آمد، چند ساعتی بیشتر نماند وهمان چند ساعت فقط کنار من بود، من در حال دوختن پیراهنش بودم که کمی پاره شده بود، وقتی تنش کرد از جیبش تکه پارچه ی سیاهی در آورد و آمد کنارم نشست. نخ و سوزن را برداشت و در حالی که از این تکه پارچه میگفت، آن را هم کنار چادرم میدوخت.
مادر، این یادگاری حرم اربابمان حسین است، از سیاهی های حرم ارباب... برایم دعا کنید... شهادتمان هم حسینی باشد
سرش را روی پایم گذاشت... حلقه های اشکش روی دستم کنار صورتش روانه شد
گفتم: مادر جان، وقتی بدنیا آمدی با پدرت خدابیامرز عهد بستیم که اسمت را حسین بگذاریم و تو را برای غلامی آقا تربیت کنیم. حالا بزرگ شدی... خوش سیما و قامتت رشید... داغ تو که به داغ غلام سیاه امام حسین هم نمیرسد... من از سالها قبل برای داغدار شدنت آماده شده ام
فقط دعا کن که مادر سادات کنیزی مرا قبول کند...
رفت...
دیگر نیامد...
وقتی آمد که لباس عاشقی اش تنش بود
توی تابوت بود، دوستانش تابوت را داخل خانه آوردند، حسینم را بلند کردند... وقتی در آغوش گرفتمش جگرم آتش گرفت...
هیچ استخوانی در بدنش سالم نمانده بود... مثل گل بی ساقه همش از روی دستانم می افتاد
بعدها دوستانش گفتند که زیر تانک مانده بود
حسینم رفت... داغش به سینه ام ماند... اما فدای حسین... کاش همین جسمش هم فدا میشد... راضی بودم
...
لرزش دستان مادر طغیان بپا کرده بود اشک های ما را... حق حقش که دیگر دادی را در صدای ما نگه نداشته بود
فقط صدای گریه و ای وای، در اتاقک مادری ناله میشد...
به پایش افتادم که مادر جان حضرت زهرا قسم حلالمان کنید
گفت پسرم بلند شو... مادر کنیزی اش باید همینطوری باشد...مهری مادری اش آرامم کرد... 
خیلی آرام دعایی برایم زمزمه کرد و خندید...
 

بغض نوشت: نمیدونم چه دعایی کردند... توی این دو هفته عجیب بغضی راه نفسم رو سخت کرده... 
اللهم الرزقنا توفیق شهادة
دلم خوشه که اجابت این دعا توی روضه های حضرت زهرا و پسرش امام حسین باشه

منبع : وبلاگ خون شهدا 


[یک شنبه 28 آبان 1391 ]  [02:30 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

داستان جنگ

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، آیت‌الله محمدجواد فاضل لنکرانی،

 رییس مرکز فقهی ائمه اطهار‌(ع) مکرر در جبهه‌های جنوب و غرب

کشور و نیز در خطوط مقدم حضور داشته است؛ وی خاطراتی را از

حضور مرحوم آیت‌الله فاضل لنکرانی در مناطق جنگی بازگو

 می‌کند که یکی ازدیگری شنیدنی‌تر است.

 اطمینان پیدا کردم که همهشهید می‌شویم

حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی برای سخنرانی در خط مقدم جبهه

حاضر شدند؛ آن شب آنجا تا صبح از سوی عراقی‌ها بمباران شد

و من اطمینان پیدا کردم که همه به شهادت خواهیم رسید.

همواره با خود این سؤال را مطرح می‌کردم که چرا مسؤولان اجازه دادند

ایشان تا اینجا جلو بیاید و البته می‌دانستم که خود ایشان چنین می‌خواسته است.



[سه شنبه 25 مهر 1391 ]  [01:19 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]
تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4