--> داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی
 
داستانهای کوتاه جنگ تحمیلی

خوشا آنان که با شهادت رفتند

دانلود مستند پل آزادی 
• زمان : 1:27:03 
دانلود مستند پل آزادی به طور کامل با کیفیت بالا
ساختن پلی به روی رود کارون، در انتها با جانبازی و ایثار خون سپاهیان رزمنده ی اسلام به فتح خرمشهر منتهی می شود.
مستند «پل آزادی» با موضوع عملیات مهندسی به منظور ایجاد پلی برای عبور رزمندگان طی عملیات آزادسازی خرمشهر 

 


[پنج شنبه 6 خرداد 1395 ]  [02:58 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

فرمانده نیروی زمینی ارتش گفت: وقتی داعش قصد نزدیکی به مرزهای غربی کشور را داشت،بالگردهای هوانیروز بالای سر آنها به پرواز درآمده بود.

65656

امیر احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در گفتگویی به برخی موضوعات از قبیل تجهیزات نزاجا، ورود این نیرو به موضوعات موشکی، مقابله با تهدیدات مرزی و وضعیت معاش نیروها پرداخته است:

اظهارات فرمانده نیروی زمینی ارتش را در ادامه بخوانید؛

*ما همچنان در فضای تحریم هستیم و چیزی از خارج وارد نمی شود. درست است که در برجام، صحبت ها و اقداماتی در جهت رفع تحریم ها شده اما اگر فضایی باز شود، قطعا تجهیزات نظامی ورود پیدا نخواهند کرد، لذا ما متناسب با نیازها، تسلیحات مورد نیازمان را تعریف کرده و ساخته ایم که یکی از موارد مورد نیاز اصلی و ضروری ما، توجه به یگان های تک تیرانداز و سلاح های تک تیرانداز بود که توانستیم در تمامی رده ها از کالیبر ۷.۶۲، ۱۲.۷، ۱۴.۵ گرفته تا اولین سلاح تک تیرانداز ۲۳ میلیمتری دنیا را تولید کنیم.

* تعداد زیادی از خودروهای روز دنیا به سازمان رزم نیروی زمینی وارد شدند. این خودروهای یک چهارم و سه چهارم و ... تحرک قابل ملاحظه ای به نزاجا داده است.

*بر روی تانک M۶۰ سامانه واپایش آتش و اخلالگرهایی نصب شده که بتواند موشک های «تاو» و سایر موشک های ضد زره را منحرف کند.


[جمعه 24 اردیبهشت 1395 ]  [02:18 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

فاطمه خانم ، دختر اولین شهید مدافع حرم  ، از چیزی میگه که بعد از شهادت پدر خیلی خوشحالش می کنه 

 


[جمعه 24 اردیبهشت 1395 ]  [01:03 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]
شهرک راهبردی «خان طومان»، یکی از اصلی‌ترین راه‌های کمک‌رسانی عناصر تروریستی به یکدیگر از شمال به جنوب استان حلب واقع در سوریه است.

«خان طومان» در جنوب غربی حلب در سوریه واقع شده است که در فاصله ۱۰ تا ۱۵ کیلومتری جنوب این شهر قرار دارد و به خاطر آن‌که به اتوبان حلب _ دمشق نزدیک است اهمیت استراتژیک دارد. 

خان طومان یک روستا در شمال سوریه، در بخشی از کوه شمعون منطقه حلب، واقع در جنوب غربی حلب است. محلات نزدیک به این منطقه شامل اورم الکبری و شیخ علی قرار دارد. به گزارش دفتر مرکزی آمار سوریه، در سال 2004 جمعیت خان طومان 2781 نفر بوده استاین روستا در یک تپه واقع در شرق رودخانه قویق ساخته شده است.

«خان طومان» کجاست و چه بر سرش آمد؟
 
خان طومان در دهه اول محرم سال گذشته (دسامبر 2015) که عملیات جنوب حلب تازه آغاز شده 

 


[یک شنبه 19 اردیبهشت 1395 ]  [02:21 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

5656

بنام خدا

فرامین فاتح خیبر به ارتشی ها!

با تحلیل و بررسی جنگ نهروان در می یابیم که امام علی علیه السلام آگاهانه در برابر خوارج، این دزدان دین، و مقدس نماهای نادان، ایستادگی کرد، و هرگز از تهدید آن ها نهراسید، و با عزمی راسخ و آهنین و توکّلی مخلصانه به خدا، به راه خود ادامه داد، و درس شهامت و دلاوری را به پیروانش آموخت، و هشدار داد که هرگاه افرادی را دیدید که زیر ماسک دین، به اصل دین ضربه می زنند، به آن ها امان ندهید.

در سراسر تاریخ بشریت، حضرت علی (علیه السلامامام حق طلبان و عدالت خواهان عالم، تنها کسی بود که هم در کردار و هم در گفتار خود هرگز حاضر نشد اخلاق را فدای سیاست کند؛ در مکتب او به دست آوردن همه قدرتهای عالم و در اختیار گرفتن همه امکانات جهان آفرینش اگر تنها مبتنی و متوقف بر ستاندن ظالمانه پوست جویی از دهان مورچه ای باشد، پشیزی ارزش ندارد.


[یک شنبه 29 فروردین 1395 ]  [11:00 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

پیکر شهید صیاد که دفن شد- اگر امروز دفن شد، صبح روز بعد- خانواده‌اش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س). فردای تدفینش. وقتی رسیدند جلوی مزار شهید، یک‌سری محافظ که نمی‌شناختند، آمدند جلوی جمع را گرفتند. از حضور محافظ‌ها معلوم شد که آقا آن‌جا هستند. گفتند ما خانواده‌ی شهید صیاد هستیم؛ تا گفتند خانواده شهید هستیم، گفتند بفرمایید. بعد، معلوم شد که آقا نماز صبح را آن‌جا بوده‌اند.

شهید صیاد

خانواده‌ی صیاد گفتند: شما خیلی زود آمدید! آقا فرمودند: «من دلم برای صیادم تنگ شده!» مگر چقدر گذشته بود؟ آقا دو روز قبل از شهادت، صیاد را دیده بودند. یک روز هم از دفنش گذشته بود. آقا زودتر از زن و بچه‌ی‌ صیاد رفته بودند بالای سر مزار او. این هم مثل بوسیدن تابوت صیاد از آن چیزهای نادری بود که من نشنیدم جای دیگری رخ داده باشد. شاید هم شده، من خبر ندارم. من نشنیده بودم آقا صبح فردای تدفین یک شهید، سر مزارش باشند.

543453

روایت از امیر ناصر آراسته از هم‌رزمان شهید صیاد شیرازی


[دوشنبه 23 فروردین 1395 ]  [01:01 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

یک شب که صحبت از مرگ و احوالات آن به میان آمد. هر کس چیزی گفت  . مطلبی را که خواهر زاده ام بیان کرد ، اعتقادم را به شهدا دو چندان نمود  .

او گفت : چند سال پیش پیرزنی در همسایگی مان داشتیم که به رحمت خدا رفت . من در مراسم خاکسپاری او حاضر نشدم . چند سال گذشت و یک روز پنجشنبه که برای زیارت اهل قبور به قبرستان محل رفته بودم خودبخود یادم افتاد که قبر این پیرزن را هم پیدا کنم و فاتحه ای برای او بخوانم . هر چه جستجو کردم قبرش را نیافتم .آشنایی هم نبود که از آن نشانی قبر ایشان را بگیرم . ناچار به نیت او حمد و سوره ای خواندم و به خانه برگشتم . 

شب که خوابیدم ، ایشان به خوابم آمد و گفت : امروز برای پیداکردن قبر من خیلی خسته شدی  ، من همسایه ی شهیدی هستم و از بابت این همسایگی ، در آسایش کامل هستم و خیلی  به من خوش می گذرد . 

وقتی فردا از خواب بیدار شدم جریان را به مادرم گفتم . مادرم گفت : راست گفته قبرش کنار قبر شهیدی است . 

احمد یوسفی بروجرد

از شنیدن این خبر یکه خوردم تا به حال در مورد صحت خواب هایم شک داشتم . 

چادرم را پوشیدم و راهی آرامستان شدم . حال برای پیدا کردن قبرش آدرس داشتم . آدرسی که خودش داده بود . 

جلوی قبرستان که رسیدم فاتحه ای خواندم و به طرف قسمتی که شهدا را دفن کرده بودند به راه افتادم . قبور اطراف شهدا را گشتم و به راحتی قبر این پیرزنی که از همسایگی شهدا خوشنود بود را یافتم . ساعتی کنارش نشستم و در نهایت با چشمان خیس دور و اطراف شهدا را ورانداز کردم تا شاید جایی برای همسایگی با آنان پیدا کنم . 

احمد یوسفی 


[دوشنبه 24 اسفند 1394 ]  [03:10 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]
مقام دوم همایش جبهه مجازی
دومین همایش جبهه مجازی حوزه ایثار و شهادت روز یکشنبه 16 اسفندماه  باحضور حجت الاسلام "محمدعلی شهیدی" رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، سردار "محسن انصاری" قائم مقام بنیاد شهید و "ابوالحسن فیروزآبادی" رئیس مرکز ملی و دبیر شورای عالی فضای مجازی در تالار خلیج فارس باغ موزه دفاع مقدس تهران برگزار شد.
دومین دوره این همایش با رویکرد جذب حداکثری فعالان شبکه‌های مجازی همزمان با اوج‌گیری صفحات پربیننده اینستاگرام و تلگرام در کشور برپا شد و دبیرخانه و کمیته‌ی علمی همایش در دور جدید در فضای گسترده و متنوعی قرار گرفت. در این دوره بانک اطلاعاتی فعالان شبکه‌های مجازی ایثار و شهادت شامل 1700 وبلاگ و 700 صفحه تلگرام و اینستاگرام تشکیل شد.
در پایان برگزاری این همایش از نفرات برگزیده در بخش‌های مختلف تقدیر شد.
 
نفرات برگزیده در بخش وبلاگ
1. علی موجودی با وبلاگ "الف-دزفول" از خوزستان
2. احمد یوسفی با وبلاگ "رقصی میان میدان مین" از بروجرد  
3. عاطفه عباسی با وبلاگ "عشق من خدا"  از خراسان 
4. مهسا یعقوبی با وبلاگ "هشت سال دفاع مقدس و عکاسی"
5. حسین بختیاری با وبلاگ "پیروان شهدا" از خرم آباد
6. مجید پناهی با وبلاگ "شهدا و رزمندگان"  
7. شعیب خنجری با وبلاگ "کبریا"
 
نفرات برگزیده در بخش اینستاگرام
نفر اول: احمد برون از استان خوزستان
نفر دوم: محمدرضا رهروان از استان هرمزگان
نفر سوم: علی محمدی از استان خوزستان
نفر چهارم: ولی اله مولایی از استان تهران

نفرات برگزیده در بخش تلگرام

نفر اول/ قدیر فرامرزی/ نام کانال: زیردست از استان تبریز
نفر دوم/ مهدی حیدری/ نام کانال سنگری‌ها از استان تهران
نفر سوم/ مجتبی غلامی/ نام کانال: ریش‌های با ریشه

 در بخش ویژه این همایش نیز به منظور تشویق مروجین فرهنگ ایثار و شهادت در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی از  پایگاه اطلاع رسانی شهید خبر و گروه سایبری پایگاه بسیج امام سجاد (ع) منطقه 17 تهران تقدیر شد.

 


[چهارشنبه 19 اسفند 1394 ]  [01:24 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

هرکسي در اين زمين به دنبال چيزي مي گردد.
خوشا به حال آنانکه،راه آسمان را بجويند.
و راه آسمان را بايد از رد پاهاي به جاي مانده ي شهدا يافت...
.


[جمعه 14 اسفند 1394 ]  [01:18 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

احمد یوسفی بروجرد

  همه ی بچه ها ، شهید منوچهر معصومی را با نام  برادر می شناختند . با وجود اینکه نظامی بود و می بایست او را به درجه و یا اسم واقعیش صدا کرد ولی این مطلب در مورد او صدق نمیکرد .

همه می گفتند برادر ، بدون کلمه ای اضافه و یا کم. از شاخصه های برادر (شهید معصومی ) 1- ریش بلند 2- چفیه که هیچگاه از او دور نمی شد 3- انگشتر نقره 4- تسبیح برای ذکر گفتن . 5- کتابچه کوچک دعا 6- یک جفت کتانی سفید  7- لبخندی به لب 8- روحیه بالای سلحشوری و.9- خصائل نیک اخلاقی بود .

یک روز صبح در منطقه حسینیه نرسیده به خرمشهر اعلام کردند امروز صبحگاه عمومی تشکیل می شود


[سه شنبه 11 اسفند 1394 ]  [02:57 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

شهدا


[دوشنبه 10 اسفند 1394 ]  [02:40 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

امشب یکی از دوستان دوران دفاع مقدس با خانواده اش به دیدن ما آمدند . صحبت از همه جا به میان آمد  تا اینکه حرفهای امروزیمان تمام شد و رفتیم سراغ دوران سنگر نشینی . از خاطرات آن زمان گفتیم و با خاطرات شاد. شاد شدیم و با خاطرات غمگین ناراحت . خانوم بچه ها هم آنطرف تر مشغول صحبت بودند . من یک خاطره از همین دوستم آقای عزت الله مقدسی به ذهنم رسید  اول تو ذهنم مرورش کردم و بعد رو به همسر و بچه های ایشون کردم و گفتم :

 گوش کنید یه خاطره از آقای مقدسی براتون تعریف کنم . وقتی توجه آنها به من جلب شد گفتم :

تجدید خاطره احمد یوسفی

توی شرهانی فاصله خط مقدم ما با عراقی ها خیلی کم بود برا همین ، فرمانده خط مقدم که از بچه های لشکر ذولفقار ارتش بود از قرارگاه خواسته بود که جلوی یگانش مین گذاری بشه . 


[یک شنبه 9 اسفند 1394 ]  [02:12 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

به گزارش "حرف لر " به نقل از وبلاگ"مردان بی ادعا":

یک شب  در مجلس روضه خوانی دوست بسیار عزیزم رضا نعمتیان را دیدم . بعد از شام فرصتی پیش آمد تا از او در باره دوران اسارتش بپرسم . ایشان پزشکیار گردان ما بود و از لحظات شهادت بچه ها در میدان های مین خاطرات زیادی داشت  و اما خواستم که از اسارتش در عراق بگوید .

لحظه هایی از اسارت . احمد یوسفی

او گفت بعد از اینکه از یگان شما به لشکر 92 اهواز منتقل شدم در اطراف جزیره مجنون عراقی ها محاصره مان کردند و به ناچار اسیر شدیم .

ما 16 نفر بودیم ولی سربازی از  عراقی ها توی همان خط به دور از چشم فرمانده اش  با کالیبر روی تانک ، به رگبارمان بست و 14 نفر از ما را شهید کرد  ولی من و یکی دیگر از بچه ها به این سعادت دست نیافتیم و در میان آن همه گلوله زنده ماندیم .

بعد از اینکه ما را به پشت خاکریز های خودشان منتقل کردند با تعداد زیادی از نیروهای خودی روبرو شدیم . خدا می داند تا زمانی که به بغداد انتقالمان دادند چقدر زجر کشیدیم بطوریکه هر لحظه به سعادت دوستانمان که به فیض شهادت رسیده بودند غبطه می خوردیم .

 


[شنبه 8 اسفند 1394 ]  [02:57 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]

قبل از عملیات پیروزمند بیت المقدس گروه پل 422 دغاغله اهواز که زیر مجموعه ای از گروه 411 مهندس رزمی بروجرد بود با درایت فرماندهان ارتش از جمله شهید صیاد شیرازی و دیگر فرماندهان یگان مهندس رزمی 5 پل شناور را به روی کارون  زد که احداث این پلها در آن شرایط و در کوتاه ترین زمان  در نوع خود بی نظیر بود .

 چون جنوب اھواز در منطقه مقابل دارخوین، آبگرفتگی وسیعی داشت این امر باعث شده بود 

 تا عراقی ھا نیروھای پیوسته ای را در ساحل کارون مستقر نکنند. آنها هیچوقت به این فکر نمی افتادند که ایرانی ها  توانایی عبور از کارون را داشته باشند .

پل شناور

عبور بیش از 40 ھزار نفر نیرو ھمراه با خودرو و تجھیزات در شب عملیات بیت المقدس از روی این پل ها تمامی تاکتیک های دشمن را بر هم زد . البته دشمن برای انهدام این پل ها خصوصا پل بزرگی که در منطقه مارد احداث شده بود تلاش زیادی به خرج داد .

 

تلاش دشمن

روزی که میراژهای فرانسوی عراق برای بمباران این پل هجوم آوردند تمامی منطقه پر از آتش و بمب شد ولی خداوند باز هم یاری خودش را به رزمندگان نشان داد و با وجودیکه هواپیماهای عراقی برای اولین بار از گلوله های فریب دهنده ضد موشک استفاده می کردند باز هم در کارشان ناتوان شدند و فقط قسمت کوچکی از پل مورد اصابت قرار گرفت که آن هم با تلاش بچه ها سریعا ترمیم شد . آن روز با سقوط یکی از هواپیماها منطقه مارد به آرامشی دوباره دست یافت .

راوی : احمد یوسفی 


[پنج شنبه 6 اسفند 1394 ]  [10:49 ب.ظ]  [احمد یوسفی ]

وقتی به فرمان حضرت امام (ره) محاصره آبادان با دلاورمردی های رزمندگان اسلام در هم شکسته شد و دشمن شکست خورد دشمن فریب خورده  داخل هنوز هم به امید پیروزی تلاشش را به هر شکل ادامه می داد . 

گردان 436 از گروه 411 مهندس رزمی شهرستان بروجرد در کوه های اطراف اندیمشک مستقر شده بود و ماموریت های محوله را در محور پل کرخه و اطراف آبدانان انجام می داد . به این یگان ماموریت داده شد تا به آبادان منتقل شود و مین ها و گلوله های بجا مانده در دشت وسیع کنار اروند را خنثی کند با گردانمان به جاده آبادان ماهشهر رفتیم . بنه گردان در اطراف ماهشهر مستقر شد و ما زیر پلهای جاده آبادان ماهشهر سنگر زدیم . روزها برای شناسایی منطقه و مین برداری آنها با تعدادی از بچه ها جلو می رفتیم . دشمن آنقدر در این فرصت کم مین و تله های انفجاری کار گذاشته بود که جمع آوری آنها مدت های زیادی به طول می انجامید .

یک رو با دو نفر دیگر از بچه ها تصمیم گرفتیم به آبادان سری زده و از آنجا به خانواده تلفنی بزنیم . با جیپ کاامی که در اختیارمان بود به منطقه احمد آباد رفتیم . جمعیت حاضر در شهر خیلی زیاد نبود و نیروهای نظامی حضورشان در شهر بیشتر به چشم می خورد . اکثر مغازه ها بسته بود و تک تکی هم که باز بود رنگ و بوی جنگ و محاصره به خود گرفته بودند در محله احمد آباد پیاده شدیم وقتی از خودرو پیاده شدیم مردی که تعداد کمی نان در دست داشت به طرفمان آمد ، سلام و احوالپرسی کرد بعد رو به ما گفت : 

ببخشید سرکار جریان این نانها چیه ؟!

دشمن شناسی

من گفتم : نونه دیگه مگه نخریدی؟

گفت: نه  جریان این مهری که به نانها زده شده رو می گم .


[چهارشنبه 5 اسفند 1394 ]  [12:49 ق.ظ]  [احمد یوسفی ]
تعداد کل صفحات : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >