خوشا آنان که با شهادت رفتند
این وبلاگ سعی دارد خاطره ها و داستانهایی که به صورت حضوری توسط نویسنده وبلاگ در مناطق جنگی کشور کسب شده است را در قالب هنر به مخاطبان ارائه نماید .
احمد یوسفی
تعداد مطالب : 135
تعداد کل نظرات : 166
تاريخ ايجاد وبلاگ : شنبه 28 شهریور 1388 
بازديد کل : 263614
تاريخ آخرين بروز رساني : شنبه 3 بهمن 1394 

آخرین وداع با شهید در بند اسارت

آخرین وداع با شهید در بند اسارت

 

آخرین وداع با شهید در بند اسارت

سه شنبه 15 دی 1394

پیکر شهیدبیژن حافظی ظهر سه شنبه پانزدهم دی ماه با حضور گسترده مردم آمل در قطعه شهدای آستان امامزاده ابراهیم (ع) به خاک سپرده شد. شهید حافظی یکی از شهدای تازه احراز هویت شده در مازندران است که سرباز وظیفه لشکر 30 ارتش جمهوری اسلامی ایران در گرگان بوده و در سن 20 سالگی راهی جبهه‌های حق علیه باطل شد، این شهید در سوم آبان‌ماه سال 1359 بین آبادان و ماهشهر توسط نیروهای بعثی به اسارت در آمده و در ماه محرم سال 1360 در حالی که مشغول آماده سازی محفل عزای حسینی در شب عاشورا بود بر اثر شکنجه‌های رژیم بعث در اردوگاه به شهادت رسید.
ادامه مطلب
نویسنده بروجردی مقام نخست جشنواره کشوری خاک سرخ را کسب کرد

بروجرد - ایرنا - احمد یوسفی داستان نویس بروجردی برای دومین سال پیاپی مقام نخست جشنواره کشوری خاک سرخ را کسب کرد.

 

به گزارش یکشنبه ایرنا از انجمن سینمای جوان بروجرد، آیین اختتامیه دومین جشنواره فرهنگی هنری خاک سرخ در رشته های مختلف فیلم، فیلمنامه، داستان نویسی، عکس و پوستر در فرهنگسرای امام خمینی (ره) تهران برگزار شد.
نفرات برتر این جشنواره با حضور محمد رضا باقری معاون امور بین الملل دفتر بعثه رهبری و لاله افتخاری نماینده و رئیس فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی معرفی شدند.
احمد یوسفی نویسنده بروجردی در این جشنواره مقام برتر رشته داستان نویسی را از آن خود کرد.
جشنواره فرهنگی هنری خاک سرخ در رشته های هنرهای تجسمی، داستان، شعر، دلنوشته، عکاسی، وبلاگ نویسی، فیلم سازی، فیلمنامه نویسی، خاطره نویسی، مقالات، پوستر و شعر با محوریت دفاع مقدس و انقلاب اسلامی برگزار شد.
احمد یوسفی هنرمند بروجردی چندین بار در جشنواره های فرهنگی و هنری کشوری درخشیده است.

 

ادامه مطلب
«دختر شینا»

وارد مرحله تولید شد؛ نمایش رادیویی «دختر شینا» با کارگردانی "آشا محرابی"

«دختر شینا» با کارگردانی "آشا محرابی"
گزارش سرویس فرهنگی جام نیـوز، نمایش رادیویی «دختر شینا» که در هفت قسمت تولید می‌شود، براساس کتابی به همین نام است. این کتاب خاطرات زندگی قدم‌خیر محمدی کنعان، همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر است که توسط بهناز ضرابی‌زاده به نگارش در آمده است.
مهین نثری، احمد گنجی، مهرخ افضلی، مهرداد مهماندوست، علی زرینی، راضیه مومیوند، سیما خوش‌چشم، نسرین زارع، شیما جان قربان، مروارید کریم‌پور، اسماعیل بختیاری، مینا شجاع، شمسی صادقی، بهادر ابراهیمی، محمدرضا علی، بهرام سروری‌نژاد، عرفان ابراهیمی، سعیده فرضی، بیتا خارستانی و شهریار حمزیان هنرمندانی هستند که در این نمایش رادیویی به ایفای نقش می‌پردازند.

 

ادامه مطلب
وقتی امام حسین(ع) حرم خود را جارو می کند

عمليات والفجر بود كه براى ديدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت از گردان شهادت شد. گفتند: براى شكستن خط، 250 نفر داوطلب شهادت لازم داريم؛ انبوهى از جمعيت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شد تا اينكه با قرعه 250 نفر را انتخاب كردند. شب قبل از آن، يكى از رزمندگان در عالم خواب مى ‏بيند كه امام حسين عليه السلام حرم را جارو مى‏ كنند. مى ‏گويد: دويدم جارو را از آن حضرت بگيرم. حضرت فرمود: نه، ياران باوفاى من دارند مى ‏آيند، مى ‏خواهم خودم حرم را براى زائرانم جارو كنم.

54365

آقای قرائتی منبع سایت راسخون

ادامه مطلب
اربعین امام حسین علیه السلام تسلیت باد

دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید / آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید/اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید / گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید...

2323

ادامه مطلب
رملهای تشنه فکه

احمد یوسفی بروجرد

صبح زود از چنانه که عازم فکه بودیم با ستواندوم تازه داماد مجید ناظری قرار گذاشتیم  ، هر کدام از ما 
روی یک نوار میدان مین کار کند . محلی که باید مین برداری می شد حد فاصل سنگرهای خودی تا خط 
عراقیها بود . چون تا پاسگاه فکه فاصله زیادی بودو ما اگر رفت و آمدمان را به حداقل می رساندیم 
عراقیها متوجه حضورمان نمی شدند . مجید گفت ما باید تا قبل از اینکه ظهر بشود کارمان را تمام کنیم .
در غیر این صورت با تابش نور، دشمن تک تک ما را شکار می کند

 میدان مین عراقی  

با یک جیپ ( آمبولانس کا- ام)  از سنگرهای خودی جدا شدیم و به منطقه مورد نظر رسیدیم.

ادامه مطلب
جشن پتو
 

جشن پتو

 

بچه ها سنگر رو گذاشته بودند رو سرشون، که یوسفی گفت:" اومد! ساکت باشین!".
علیرضا، پتویی برداشت و دوید، ایستاد دم در سنگر.
یوسفی دوباره اومد و گفت:" حالا میاد".
لحظه ای گذشت. صدای پای کسی اومد که پیچید داخل راهرو سنگر. سعید برق رو خاموش کرد.
سنگر، تاریک تاریک شد.
صدای پا نزدیکتر شد. کسی داخل سنگر شد. علیرضا داد زد: یا علی (ع) ! و پتو رو انداخت رو سرشو کشیدش وسط سنگر.
بچه ها گفتند:" هورا! و ریختند روش. می دویدن و می پریدن روش!می گفتند:" دیگه برای کسی جشن پتو می گیری؟آقا محمدرضا!".
لحظه ای گذشت؛ اما صدای محمدرضا درنیومد.
سعید برق رو روشن کرد و گفت:" بچه ی مردمو کشتید!".
و بچه ها رو یکی یکی کشید عقب. کسی که زیر پتو بود، تکونی خورد. خسروان گفت:" زنده است بچه ها".
دوباره بچه ها هورا کردند و ریختند روش.جیغ و داد می کردند که محمدرضا داخل سنگر شد.
همه خشکشون زد. نفس ها تو گلوهامون گیر کرد. همه زل زدند به محمدرضا و نمی دونستند چی بگند و چیکار کنند؛ که محمدرضا گفت:" حاج آقا حجتی اومد تو سنگر و شما اینقدر سرو صدا می کنید. از فرمانده هم خجالت نمی کشید!؟".
حرفش تمام نشده بود که همه یه متر رفتند عقب.
چیزی نمانده بود که همه سکته کنیم.
گیج و منگ نگاه هم می کردیم؛ که حاجی از زیر پتو اومد بیرون و از سنگر خارج شد.

 

ادامه مطلب
راهی که هست

جنگی که

 


 
ادامه مطلب
هفته دفاع مقدس

هفته ای که سالی یک بار کمی از شما می گوئیم کم کم فرا می رسد تا هفته ای دیگر در سال بعد به خدا می سپارمتان .

32323

خوش باشید .

ادامه مطلب
دست شیطانی

چند روز بعد از عملیات پیروزمندانه و غرور آفرین شکست حصر آبادان توسط لشکر پیروز خراسان ، به دستور امیر صیاد شیرازی گروه 411 بروجرد برای جمع آوری و خنثی سازی مین های بجا مانده در دشت بسیار وسیع آبادان مشغول به کار شد. من  به همراه جناب سروان امیر چوپانی و چند نفر دیگر از گردان 436 مهندسی بروجرد برای شناسایی میادین مین به آن منطقه رفتیم  .

منطقه ی مین گذاری شده از کیلومتر 50 جاده ی آبادان ماهشهر شروع می شد و به لبه ی کارون می رسید . عراقی ها انقدر مین در منطقه پخش کرده بودند که به این سادگی امکان خنثی سازی آنها نبود .

آن روز سعی کردیم منطقه را خوب شناسایی کنیم و نقشه های میادین مین را تا حد ممکن روی کاغذ بیاوریم . کنار سنگر های عراقی پر بود از جنازه هایی که با لودر روی آنها خاک ریخته شده بود . در منطقه ای که به قایق سازی معرف است تعدای از نیروهای ایرانی حضور داشتند ، وقتی ما را دیدند چای تعارف کردند و ما هم در مورد عملیات از آنها سوال کردیم . یک نفر از آنها که با لهجه ی شیرین مشهدی صحبت می کرد گفت هر وقت خواستید تشریف ببرید بیاین تا یه چیزی رو نشونتون بدم .

و مارمیت اذ رمیت

ما بعد از صرف چای بلند شدیم و به همراه او کمی جلو رفتیم ما را به نزدیک سنگر ی برد که خراب شده بود و دستی سیاه شده از زیر خاک سنگر بیرون زده بود .

او دست را نشانمان داد و گفت : این دست رو می بینید که الان لانه ی مگس شده ، وقتی دقت کردیم دیدم درست می گوید مگس ها نوک انگشتهای دست آن جنازه را سوراخ کرده و از سر انگشتانش وارد بدنش می شدند .

او ادامه داد ، این دست شب عملیات خیلی ما را اذیت کرد پشت تیر بار قرار گرفته بود و بچه ها را درو می کرد دوستان او تسلیم شده بودند ولی این دست همچنان شلیک می کرد  به همین خاطر ما با آرپی جی سنگر را روی سرش ریختیم .

به نظرتون اگه می دونست دستش یه روزی  به این وضعیت می افته بازم مقاومت می کرد ؟ یکی از بچه ها نگاهی به جنازه کرد و گفت : این دست بر خلاف " «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» از شیطان الهام می گرفته است .

ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 14